تخته‌سیاه کلاس فانوس دختری با عصای سفید

 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۰/۷/۲۹ | 

دکتر میترا گلچین، استاد دانشگاه در گفت‌وگو با از تلاش برای موفقیت می‌گوید

تخته‌سیاه کلاس فانوس دختری با عصای سفید

مهدیه شایگان

تصاویر زیبای زندگی فقط با چشم قابل مشاهده نیستند، بلکه زندگی مملو از تصاویری است که زیبایی‌هایش فقط با چشم دل و بینایی عمیق وجودی شکل می‌گیرد. با نگاهی پر از معنا و مفهوم به روزگاران کودکی‌اش بازگشت. در نگاهش هزاران حرف و سخن به رنگ زندگی سوسو می‌زد اما با دلی روشن و با چشم دل و نگاهی ژرف به افق‌های رنگین زندگی‌اش می‌اندیشد. برای پیمودن این مسیر نیازی به چشم ندارد زیرا امید را سرلوحه داستان زندگی‌اش قرار داده است. دکتر میترا گلچین از کم‌بینایان موفقی است که در عرصه‌های علمی و فرهنگی بسیار موفق بوده است. او که دارای مدرک دکترای ادبیات فارسی دانشگاه تهران و اکنون مشغول تدریس و علم اندوزی است با افتخار به مناسبت روز عصای سفید از تلاش‌هایش سخن می‌گوید .

از روزهای کودکی‌تان بگویید؟

در سال 1348 در شهر دزفول متولد شدم، فرزند چهارم خانواده هستم. تا چهار سالگی مشکل بینایی نداشتم اما بر اثر بیماری آنفلوانزا و تب شدید کم‌بینا شدم، مدتی بعد از پله‌ها سقوط کردم که بر اثر وارد شدن ضربه به عصب بینایی‌ام این مشکل حادتر شد تا جایی که قدرت تشخیص و دیدن اجسام را به وضوح نداشتم، اما نور و رنگ‌ها برایم قابل تشخیص بود و تصاویر را به شکل کلی می‌دیدم. حتی با اینکه دچار این مشکل شده بودم به نقاشی علاقه داشتم و همیشه در تفریح و در اوقات فراغت به کشیدن نقاشی مشغول می‌شدم .

چگونه به درس و تحصیل پرداختید؟

در شهر ما امکانات تحصیلی کم بود و در مدرسه‌ای که درس می‌خواندم تمام کودکانی که به لحاظ جسمی دچار معلولیت مشکلات شنوایی و ذهنی بودند در یک کلاس به‌طور مشترک درس می‌خواندیم و من برای اینکه از درس خواندن و تحصیل بازنمانم با خط بریل آشنا شدم. همیشه در درس‌ها و فعالیت‌هایم موفق بودم. از کلاس سوم دبستان به تهران آمدیم و از همان مقطع در تهران در یک آموزشگاه شبانه‌روزی به تحصیل در کنار افرادی پرداختم که مانند یکدیگر بودیم .

از نظر تحصیلی و درسی در چه وضعیتی قرار داشتید؟

همیشه خوب درس می‌خواندم و از دانش‌آموزان ممتاز کلاس بودم، به هر حال با شرایطی که داشتم از همان کودکی کنار آمدم و پذیرفتن این مسئله باعث شد تا با علاقه‌ای که به درس خواندن نشان دادم درس و تحصیل نقطه امیدواری‌ام شود. در این میان خانواده‌ام بویژه برادر بزرگترم نقش مهمی را برایم ایفا کرد و با امکانات تحصیلی خوبی که در اختیار داشتم توانستم پله‌های ترقی را طی کنم .

زندگی از دیدگاه شما چه معنا و مفهومی دارد؟

نگاهم به زندگی مانند مبارزه است، فکر می‌کنم در یک کلام برای بهتر بودن، پیشرفت کردن و اینکه فردی مفید واقع شوی و احساس نکنی که وجودت فایده‌ای ندارد باید با زندگی مبارزه کرد تا بتوانی پیشرفت کنی و من با سماجت، اصرار، تلاش و توکل به خدا این واقعیت را با تمام وجود درک کردم .

برای قدم نهادن در مسیر پیشرفت علمی و تحصیلی با چه مشکلاتی روبه‌رو بودید؟

برای پذیرش در دانشگاه مراحل سخت‌ و آزاردهنده‌ای را پشت‌سر گذاشتم و به همه افراد ثابت کردم با تمام مشکلاتی که پیش‌رو دارم، مبارزه می‌کنم و این مسئله را جا انداختم که معلولیت محدودیت است و من با استفاده و بهره گرفتن از نیروهایی که در وجودم است، این محدودیت را تا حد زیادی جبران می‌کنم. بالاخره تمام مراحل سخت را مرحله به مرحله پشت‌سر گذاشتم و توانستم بعد از گرفتن مدرک لیسانس، فوق‌لیسانس و دکترا، سرانجام استادیار شوم. با اینکه با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می‌کردم به تدریس پرداختم و خوشبختانه رابطه و ارتباطم با دانشجویان به خوبی برقرار شد و توانستم ثابت کنم مشکل خاصی ندارم .

چه عواملی انگیزه و روحیه را افزایش می‌دهد؟

به دلیل استعدادهای درونی همیشه به ترقی فکر کرده‌ام. داشتن هدف برای اینکه فردی مستقل در زندگی و جامعه باشم و اینکه بتوانم استقلال به دست بیاورم باعث تلاش‌های فراوانم شد و با سعی و تلاش به استقلال شغلی و زندگی رسیدم .

زیباترین تصویری که در ذهنتان باقی مانده است؟

دیدن و تشخیص تمام دنیا به‌طور کامل جالب، جذاب و زیبا است، اما دیدن چهره اطرافیان بویژه مادرم از تصاویر بسیار لذتبخش دنیاست .

در کنار تدریس به چه فعالیت‌های دیگری مشغول هستید؟

برای اینکه در دانشگاه بتوانم هم‌پایه و برابر با همکارانم باشم و موقعیت‌هایم را مانند یک استاد موفق دنبال کنم، علاوه بر تدریس کارهای پژوهشی، تألیف و نوشتن مقاله را دنبال می‌کنم و اکنون علاوه بر مقاله‌نویسی مشغول تألیف یک کتاب هستم. به هر حال تمام این فعالیت‌ها لازمه کار است و برای داشتن پژوهش‌های برتر مستلزم فرصت و زمان کافی هستم .

چقدر در زندگی به خواسته‌ها و توقعاتی که داشتید، دست پیدا کرده‌اید؟

آن قسمت از زندگی‌ام که ارتباط نزدیکی با من دارد، مانند شغل و موقعیت اجتماعی تا به امروز مورد رضایتم واقع شده است، مابقی مسائل مربوط به فرهنگ جامعه و باورهای اشتباه است که باعث آزار و ناراحتی و محدودیت می‌شود. اگر این مسائل، نگرش‌ها و باورهای نادرست وجود نداشت، هیچ مشکلی برای افرادی مانند من نمی‌توانست چالش به وجود بیاورد، اما به هر حال از خودم و زندگی‌ام رضایت دارم .

طراوت، پویایی و شادابی را چگونه در زندگی به دست می‌آورید؟

وقتی می‌توانم با دیگران و مانند آنها به فعالیت بپردازم و در کار رضایت دیگران را جلب کنم، وقتی وظایف مربوطه را با انرژی و بهترین روش ارائه دهم، این مسئله باعث افزایش روحیه و شادابی‌ام می‌شود. البته کمک گرفتن از خداوند برایم مانند کلیدی بوده که هر قفلی را گشوده است .

چه امکاناتی برای افراد نابینا وجود دارد؟

وجود افرادی در دانشگاه برای کمک به این قبیل دانشجویان روحیه مضاعفی به آنها می‌دهد. سایت‌های اینترنتی وجود دارد که در واقع در این سایت‌ها تمام کتاب‌های کشور جمع‌آوری شده و راحت تحت اختیار است. خوشبختانه رویکرد مثبتی در ذهن افراد جامعه ایجاد شده است و تا حدی این مسئله برای افراد شناخته شده که اگر امکانات در اختیار افراد نابینا قرار گیرد، آنها می‌توانند مانند دیگران پیشرفت کنند .

تا به حال به نا‌امیدی فکر کرده‌اید؟

برخی اوقات مسائلی رخ می‌دهد که فرد نابینا در زندگی فردی‌اش دچار محدودیت‌هایی از سوی جامعه به لحاظ فرهنگی می‌شود، اما عقیده دارم مبارزه کردن و پیمودن راه مشکلات را حل می‌کند، هر فردی قابلیت این را دارد که با اراده قوی روحیه‌اش را تقویت کرده و بر مشکلات غلبه کند و از نا‌امیدی بپرهیزد .

دعای لحظه دلتنگی؟

دعا می‌کنم خداوند همیشه حامی و پشتیبانم باشد و من را به حال خود رها نکند .

چه آرزویی دارید؟

آرزو دارم به خواسته‌هایم دست پیدا کنم و بتوانم موفق‌تر باشم و حداقل آثار مفیدی از خود بر جای گذارم .

منبع : ایران

دفعات مشاهده: 4411 بار   |   دفعات چاپ: 1571 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 161 بار   |   0 نظر




کلیه حقوق این وب سایت متعلق به شمعدانی | پایگاه اینترنتی معلولان ایران می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2018 All Rights Reserved |

Designed & Developed by : Yektaweb