یکی دیگر از ما

 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۰/۱۱/۲۴ | 

یکی دیگر از ما
(قهرمانان معلول شخصیت های غریب و بیگانه در ادبیات کودک و نوجوان آلمان و اتریش)

نویسنده : باربارا هابرل،
مترجم : اشراق، بهار

قهرمان‏های معلول داستان‏های کودکان و نوجوانان آلمان،شخصیت‏های بیگانه‏ای هستند. در بیش‏تر متن‏های بررسی شده که حدود نیمی از آن‏ها بین سال‏های 1970 تا 1985 میلادی به‏ چاپ رسیده و به رابطه میان شخصیت معلول و عامه مردم می‏پردازند،از درون مایه«بیگانه» استفاده شده است.
طبق گفته‏های مالت دارندورف (Malte Dahrendorf) «درصورتی‏که واژه بیگانه،به معنای‏ فردی باشد که در برقراری ارتباط با محیط وگروه‏های‏ اجتماعی دچار مشکل است و به سختی با آن‏ها رابطه‏ می‏گیرد،پس داستان‏های مربوط به این شخصیت‏ها،به‏ ناچار رابطه دشوار میان این افراد و اجتماع را مورد بحث قرار می‏دهد.
به عبارتی دیگر،سؤالی روان‏شناختی- اجتماعی را پیش می‏کشد:چگونه این فرد در ارتباط با جامعه هویت خود را پیدا می‏کند؟»
درحالی‏که برخی از متن‏ها مشکل‏ دوست‏یابی و رابطه دوستانه میان شخصیت عادی‏ و معلول را توصیف می‏کنند،در متن‏های دیگر، این شخصیت‏ها جزو اقلیت ستمدیده‏ای هستند که می‏توانند با تغییر سطح آگاهی عامه،شرایط و موقعیت خود را بهبود بخشند
.کتاب‏های بسیاری‏ که در پانزده سال اخیر به چاپ رسیده است،به‏ مضمونی می‏پردازند که فروان در ادبیات کودکان و نوجوانان به چشم می‏خورد و آن،پذیرش فردی‏ جدید در گروه کودکان است.این کتاب‏ها روی‏ رفتار و فرایند یادگیری کودک معلول متمرکزند و معمولا راوی،داستانی را روایت می‏کند که نشان‏ می‏دهد که چگونه کودک معلول،با انجام عمل‏ قهرمانانه یا به گونه‏ای دیگر،با اثبات قابلیت‏های‏ فوق العاده خود(مثل نجات دادن کسی)،از طرف‏ کودکان دیگر مورد پذیرش قرار می‏گیرد.
معمولا شخصیت معلول داستان، از دیدگاه‏ راوی یا یک یا دو شخصیت عادی داستان توصیف‏ می‏شود. بنابراین، روی افکار و احساسات‏ شخصیت‏های عادی و واکنش‏های ایشان در برابر کودک معلول،تأکید می‏ورزند.این متن‏ها معمولا چنین سؤال‏های را مطرح می‏سازند:چگونه‏ شخصیت‏های عادی،نسبت به کودک معلول‏ واکنش نشان می‏دهند و آیا می‏توانند بر غرور متعصب خود در قبال کودک معلول غلبه کنند؟ تقریبا همواره این کودک معلول است که خود را با شرایط وفق می‏دهد و خود را با انجام اعمالی‏ استثنایی معرفی می‏کند تا از طرف کودکان دیگر مورد پذیرش قرار بگیرد.
به عنوان مثال:
در داستان اولین کولنبرگر،به‏ نام«تابستانی که پری دریایی آمد»(مونیخ، انتشارات اشنایدر،1975)،آنوشکا (Anuschka) ، شخصیت اصلی داستان با بیگی (Biggi) که‏ مبصر کلاس است،دوست می‏شود.این دوستی‏ هنگامی شکل می‏گیرد که بیگی،او را غرق‏ شدن در دریا نجات می‏دهد.در داستان رین هیلد شاریو (Reinhild Shario) ،با نام«همه مل را دوست دارند»،مل،قهرمان داستان،یکی از همکلاسی‏های خود را در یک حادثه آتش‏سوزی‏ نجات می‏دهد و پس از آن،آن‏دو با یکدیگر دوست می‏شوند.
در آثار کلودیا جوناس (Claudia Jonas) ،با نام‏های«مدرسه شبانه روزی»و «وسب نست» (Wasp Nest) وقتی آنجلیکا موفق می‏شود از آتش‏سوزی باغ وحش مدرسه‏ پیشگیری کند،ستارهء مدرسه شبانه روزی می‏شود.
اما تعداد داستان‏هایی که کم‏تر به اعمال‏ موفقیت‏آمیز کودک معلول می‏پردازند و بیش‏تر روی مسئولیت‏های اجتماعی عامه مردم نسبت به‏ کودکان معلول تأکید دارند،چندان زیاد نیست.
در ابتدای داستان«تمساح‏های حومه شهر»کرتس‏ (Kurt) از طرف کودکان دیگر پذیرفته نمی‏شود. بچه‏های گروه،با تعصب از پذیرش کرتس که‏ معلول است و از صندلی چرخ‏دار استفاده می‏کند، سر باز می‏زنند.البته وقتی آن‏ها متوجه می‏شوند او شاهد دزدی سوپر مارکت بوده است،اوضاع عوض‏ می‏شود.
گروه امیداور است که کرتس دریافتن مجرم به آن‏ها کمک کند.آن‏ها او را به زمین‏بازی‏ می‏برند و کرتس نه تنها محل اختفای مجرم را پیدا می‏کند،بلکه در بازی آن‏ها بسیار فعال و خلاقانه ظاهر می‏شود.در طول داستان،کودکان‏ نگرش مغرضانهء خود را کنار می‏گذارند و بر آن‏ فائق می‏آیند.
آن‏ها یاد می‏گیرند چگونه صندلی‏ چرخ‏دار را درمیان جنگل حرکت دهند و می‏آموزند برای هوش،شکیبایی و حضور ذهن کرتس ارزش‏ قائل شوند.سرانجام این ویژگی‏ها در کنار قوهء ابتکار کرتس،منجر به دستگیری مجرم و محکومیت وی می‏گردد.
کلاس کوردن (Klaus Kordon) ،در کتاب‏ خود با نام«خیابان شماره 48 مولمان»،می‏کوشد دیدگاه دیگری را بیان کند که در آن،درون مایه‏ انجام عملی فوق العاده و استثنایی از کودک معلول، به منظور راهیابی به گروه کودکان عادی و پذیرفته‏ شدن از جانب آن‏ها،کم‏رنگ جلوه داده می‏شود. فرانک که قبلا پسری معلول به نام فلیکس را آزار و اذیت می‏کرد،اتفاق‏هایی را به خاطر می‏آورد که‏ پس از حضور فلیکس،در خیابان 48 مولمان رخ‏ داده است.در این داستان که از زبان اول شخص‏ روایت می‏شود،کم‏تر با تفکر انتقادی و انتقاد از خود روبه‏رو می‏شویم.فلیکس مثل کرتس،به‏ سبب شخصیت و رفتار خود،از جانب دیگران‏ پذیرفته می‏شود.درحالی‏که فرانک آن را شجاعت واقعی می‏داند:
«هرچه بیشتر در مورد آن فکر می‏کنم،بیشتر می‏فهمم‏ که فلیکس واقعا شجاع است.همین‏که او هر روز پا به‏ کلاسی می‏گذاشت که در آن بچه‏هایی مثل پل،مورمل و خودم افاده می‏فروختیم،نشان می‏دهد که خیلی شجاع‏ است.»(ص 48)
باوجوداین،کرتس و فلیکس-همانند شخصیت‏های معلول در داستان‏های اشاره شده- بایستی از طریق هوش و استعداد و اعمال‏ استثنایی خود،از جانب کودکان عادی مورد تأیید قرار بگیرند و این کتاب‏ها نشان می‏دهند که‏ معلولیت و یا ویژگی خاص شخصیت‏های اصلی‏ داستان‏ها،منشأ حقیقی ویژگی‏های فوق العاده و چشمگیر آن‏هاست.به عنوان مثال،در مورد کرتس گفته می‏شود که شکیبایی و ارامش او سبب‏ می‏شود که دیگران او را کودک نپندارند؛زیرا رفتار با ملاحظه‏اش،او را بیش از سنش نشان می‏دهد:
کرتس به آرامی گفت:«می‏دانی فرانک،تو اصلا صبور نیستی،چون می‏توانی راه بروی.درحالی‏که من باید روی‏ صندلی چرخ‏دار بنشینم و صبر کنم تا کسی بیاید و مرا ببرد. این طوری یاد می‏گیری که صبور باشی.»
هر وقت کرتس این‏گونه صحبت می‏کند، بی‏گمان از یاد می‏برد که تنها یک پسربچه است. از این پس او به صورت فردی بزرگسال و بالغ‏ نمایان می‏شود.در عوض،فرانک می‏گوید:
«سرانجام به این فکر رسیدیم که وقتی پای عقل و شعور و آرامش درمیان است،فلیکس همیشه از ما بهتر است.» (ص 82)
این متن‏ها و بسیاری از دیگر کتاب‏های‏ منتشر شده در آلمان و اتریش،واکنش اکثریت را نسبت به موقعیت استثنایی کودکان معلول،مورد
توجه قرار می‏دهد.طبق گفته‏های پیتر اشنایدر (Peter Scheiner موضوع بیگانه،مشکل‏ اعضای گروه اجتماعی نویسندگانی چون وی است‏ که با بهره گیری از حد اکثر قابلیت و توانایی خود،با افرادی که به نظر می‏آیند با اکثریت افراد جامعه‏ تفاوت دارند،مواجه می‏شوند.
جالب این‏که رویکرد نویسندگان آمریکایی که‏ تمایل دارند روی افکار و احساسات شخصیت‏ معلول تمرکز کنند،تفاوت مهمی با رویکرد نویسندگان آلمانی دارد.معمولا متونی که قصد دارند مشکل پذیرش شخصیت معلول را در گروه‏ مورد بررسی قرار دهند،از دیدگاه شخصیت اصلی‏ معلول روایت می‏شوند.
در نتیجه،این متن‏ها معمولا حول شخصیت‏هایی شکل می‏گیرند که‏ می‏توانند شخصیت معلول را همان‏گونه که هست، بپذیرند.امروزه و در ابتدای هزاره دوم در آلمان، خوانندگان نوجوان این کتاب‏ها(که شخصیت‏ اصلی آن‏ها معلول است)،به ندرت در محله یا مدارس خود با این کودکان آشنا می‏شوند.
دلیلش‏ آن است که رستوران‏ها،مکان‏ها و وسایل نقلیه‏ عمومی برای سهولت رفت‏وآمد افرادی که از صندلی چرخ‏دار درآن‏جا وجود ندارد.اغلب کودکان‏ و نوجوانان معلول در آلمان،هنوز در مؤسسه‏ها و مدارس استثنایی هستند؛جدا از افراد دیگر جامعه. نخست این‏که معلولیت،سرنوشتی ناگوار و اسف‏بار به نظر می‏آید و مشکلی درنظر گرفته می‏شود که‏ باید آن را حل کرد.البته اگر واقعا متخصصان‏ بتوانند این مشکل را حل کنند.
تاریخ کشور آلمان و اتریش،در قرن گذشته،به‏ مغایرتی که میان رفاه اجتماعی و به رسمیت‏ شناختن حقوق مدنی تمام افراد جامعه وجود دارد، پرداخته است.در این شرایط،معلولیت به عنوان‏ مسئله‏ای اجتماعی درنظر گرفته می‏شود.الیزابت‏ سی.همیلتون (Elisabeth C.Hamilton می‏نویسد:
«از آن‏جا که ارزش اقتصادی،اجتماعی و سیاسی فرد معلول در جامعه،به لحاظ تاریخی در چارچوب ناتوانی وی‏ در انجام کار،مورد ارزیابی قرار گرفته است،در خواست‏ حقوق تام شهروندی فرد معلول،با صلاح کل جامعه مغایرت‏ مستقیم دارد.استفاده اقتصادی از تمام اعضای جامعه، نقطه عطف مصلحت جامعه است.کارول پور (Carol Poore) ،اهمیت پیشرفت اقتصادی در آلمان را خاطرنشان‏ می‏کند و بر تناقص‏های کلی مربوط به کار،اشتغال و مشاغلی که ریشه در ارزش‏های فردی جامعه دارد،تأکید می‏ورزد.»
اشخاص معلول،به عنوان افرادی درنظر گرفته می‏شوند که توان انجام کار مفید را ندارند،اما هنگامی که این تبعیض‏ها به آن‏ها معطوف‏ می‏شود،موجب می‏گردد که تمام توانایی‏های‏ بالقوه خود را درک نکنند.پور می‏گوید:
«مسئله اصلی که در پس این دیدگاه وجود دارد،این‏ است:احتمالا فعالیتی که از فرد معلولسر می‏زند،فعالیت‏ ارضاکننده و خلاق تعبیر نمی‏شود.در عوض،اصولا آن را از دیدگاه پیشرفت اقتصادی و کنترل اجتماعی درنظر می‏گیرند.»
این دیدگاه،حقیقتا و مجازا افراد ویژه را سربار جامعه می‏داند و پایه و اساس اختلاف میان رفاه‏ افراد جامعه به‏طور کلی و درخواست اعمال حقوق‏ مدنی فرد را شکل می‏دهد.
از دهه 1990،مجمع متحد و یکپارچه‏ای از جانب افراد معلول در المان و اتریش شکل گرفت‏ که موفق شدند این دیدگاه و تصویر حاکم بر موقعیت معلولان را تغییر دهند.هردو کشور در قانون اساسی خود،قوانینی را اعمال کردند که مانع از هرگونه تبعیض علیه معلولان می‏شود،اما هنوز از اجرای این قوانین خبری نیست.بیانیه‏های‏ سیاسی احزاب اصلی آلمان و اتریش هم این‏ مسئله را مورد توجه قرار داده است.حزب‏ دموکرات‏های اجتماعی آلمان (SPD) ،در بیانیه‏ انتخاباتی خود به سال 1988،اظهار داشت که‏ بایستی هرچه سریع‏تر قوانین ضد تبعیض به‏ قانون اساسی کشور افزوده شود و در جایی دیگر از همان بیانیه افزودند:«شهروندان معلول نیازمند حمایت‏ و همیاری تمام جامعه‏اند.»
حزب محافظه‏کار اتریش (OVP) نیز در برنامه اولیه خود به سال 1995،اعلام کرد که‏ معلولان هم عضوی از جامعه‏اند و از این‏رو، بایستی از طرف جامعه مورد حمیات قرار بگیرند:
«حمایت و همیاری ویژه نسبت به معلولان،نه تنها مسئولیت ارگان‏ها و مؤسسات دولتی است،بلکه تک‏تک‏ افراد جامعه باید نسبت به آن‏ها احساس مسئولیت کنند.»
اسکاریو (Schario) ،در کتاب "Alle Lieben Malle" ،موقعیت متناقض معلولان را به‏ وضوح روایت می‏کند.داستان از جایی آغاز می‏شود که آرزوی مل (Malle) به حقیقت می‏پیوندد:
گرچه این پسر دوازده‏ساله از صندلی چرخ‏دار استفاده می‏کند،این امکان برایش فراهم می‏شود تا درحالی‏که مدرسه کودکان استثنایی در حال‏ تغییر است،به مدرسه خواهرش که با یکدیگر دو قلویند،برود و به مدرسه عادی پا بگذارد.
پیش‏داوری‏ها و تبعیض‏های دو طرف،موجب‏ سوء تفاهم و برداشت غلط می‏گردد،اما مل قبل از پذیرفته شدن از طرف همکلاسی‏های جدیدش، زندگی بهترین دوست آینده‏اش را در یک حادثه‏ آتش‏سوزی نجات می‏دهد.او وقتی ناچار می‏شود دوباره به مدرسه قبلی خود بازگردد،دوست دارد نزد دوستان جدید خود بماند و به وزیر آموزش و پرورش نامه‏ای می‏نویسد.
در نتیجه یک استثنای‏ همیشگی در این قاعده رخ می‏دهد:او موافقت‏ رسمی وزیر آموزش و پرورش را به دست می‏آورد تا به مدرسه عادی باز گردد.
علاوه بر آن،رابطه‏ میان کودکان معلول و کودکان عادی در این‏ داستان،به صورت رابطه میان مراقبت‏کننده و کسانی که باید مورد مراقبت و مواظبت قرار بگیرند، در می‏آید.
از آن‏جا که دوستی نوپای سباستین‏ (Sebastian) با مل،وقت زیادی از او می‏گیرد و بیشتر زمان خود را با مل می‏گذارند،با دوستان‏ دیگرش مشکل پیدا می‏کند.البته وقتی با گروهی‏ از کودکان و نوجوانان،هم معلول هم عادی ملاقات‏ می‏کند،به این نتیجه می‏رسد که برخی کودکان‏ عادی«بهتر است مراقب دوستان معلول خود باشند. بنابراین،تمام اعضای گروه باید با مل دوست شوند.»(ص‏ 151)
به‏طور کلی،در اجتماع و کتاب‏های کودکان و نوجوانان آلمان و اتریش،افراد معلول در اکثر موارد، به عنوان افراد بیگانه و یا وصله ناجور و یا هم‏چون‏ افرادی که مستحق کمک،حمایت و محافظت از طرف دیگر افراد اجتماع هستند،به تصویر کشیده‏ شده‏اند.فقط در مواردی اندک،شخصیت‏های‏ معلول در داستان‏ها این فرصت را پیدا می‏کنند که‏ فعالانه روی جریان اتفاق‏ها تأثیر بگذارند.
در عوض،داستان‏ها معمولا افراد معلول را به عنوان‏ افرادی منفعل که نیازمند کمک از جانب اعضای‏ دیگر جامعه‏اند،به تصویر می‏کشند.

منبع:

Book bird.Vol.39,No.1,2001
مجله پژوهش نامه ادبیات کودک و نوجوان » بهار 1384 - شماره 40

دفعات مشاهده: 3764 بار   |   دفعات چاپ: 1112 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 165 بار   |   0 نظر




کلیه حقوق این وب سایت متعلق به شمعدانی | پایگاه اینترنتی معلولان ایران می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2018 All Rights Reserved |

Designed & Developed by : Yektaweb