بامداد با راز و نیایش : جمعه 13 شهریور 94

 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۴/۶/۱۳ | 

بامداد با راز و نیایش
 جمعه۹۴/۶/۱۳

صبح، آغاز روشنی است 

و روشنی آغاز جستجو
و جستجو آغاز ر​​سیدن
همرازان درود

امروز ،
 عاشقانه به دنبال رد پای خدا خواهم گشت، درآن مسیرها که تنها جای یک رد پاست، همان جاها که مرا به آغوش کشیده ...
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ...
به ﺭﺳﻢ ﺁﻥ ﭘﺮﺳﺘﻮﻫﺎﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﯼ ﺗﺎ بیکران در کوچ
مرا هم مست باران کن ...
ﻣﺮﺍ هم روشنایی بخش ...
الهی چون اقاقی های بی تاب شب باران ...
مرا بی تاب خود گردان ...


خدایا!
ﭼﻮﻥ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﻫﺎ که از ﺷﺒﻨﻢ، ﻫﻮﺍﯼ ﻋﺸﻖ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ...
ﻭ ﭼﻮﻥ ﮔﻠﻬﺎﯼ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮ که ﺑﯽ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ ...
به ﻣﺎ ﻫﻢ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺁﻣﻮﺯ ...
ﺍﻟﻬﯽ!

ﭼﻮﻥ ﺷﺐ ﺑﺎﺭﺍﻥ که می شوید ﭘﺮ ﻣﺮﻏﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ را ...
ﺑﺸﻮﯼ ﺍﺯ ﺩﻝ ...
ﺑﺸﻮﯼ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻩ ... از پندار ... از گفتار ... از کردار ... تمام آنچه نازیباست ...


🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
همرازم ؛
«بر سر گور کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است: "کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم. بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر دهم. بعدها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم. در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم. اینک که در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم!....»

🌹🌹🌹
طولانی ترین مسیر زندگی از "ما " آغاز می شود...

🌹🌹🌹

دمیدن آفتابی دیگر از زندگی گوارای وجودتان🌹

دفعات مشاهده: 1698 بار   |   دفعات چاپ: 502 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر




کلیه حقوق این وب سایت متعلق به شمعدانی | پایگاه اینترنتی معلولان ایران می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2018 All Rights Reserved |

Designed & Developed by : Yektaweb