نگاهی به«معلولیت»در کتاب‏های مصور کودکان‏ تفاوت در چیست؟

 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۰/۱۱/۱۸ | 

تفاوت در چیست؟
نگاهی به«معلولیت»در کتاب‏های مصور کودکان‏ تفاوت در چیست؟

نینا کریستنسن*
شقایق قندهاری

به نظر می‏رسد که تعداد عناوین کتاب‏های مصور کودک‏ که در آن‏ها،شخصیت‏های‏ معلول و ناتوان حضور دارند،رو به افزایش است.باوجوداین از آنجا که تعداد این کتابها هم‏ چنان محدود است،بر تاثیر و اهمیت آن‏ها افزوده می‏شود. نیاز آشکارا به این‏گونه‏ کتاب‏های مصور،باعث شده که‏ هم‏اکنون،گرایش به تولید و انتشار کتاب‏های مصوری که‏ فرد معلولی را به تصویر می‏کشند،بیشتر شود.در حال‏ حاضر باید کتاب‏های موجود در این عرصه را با دقت و هشیاری، مورد ارزیابی قرار داد،چون در اغلب موارد،کودک معلول،در فضای اجتماعی و دوره زمانی خاصی به تصویر کشیده می‏شود و در واقع،نویسندهء چنین اثری،سرانجام،بینش و ذهنیت خاص خود را به مخاطبان منتقل می‏کند. این مخاطبان نیز دو دسته‏اند:کودکانی که از نوعی‏ معلولیت رنج می‏برند و کودکانی که معلول نیستند.
در این گزارش تحلیلی،سعی شده که برای‏ تسهیل مقایسه،بیان تفاوت‏ها و تعیین طیف وسیع‏ و تنوع موجود در این حیطه،صرفا مفهوم«وضعیت‏ عادی»،در کتاب‏های مصوری که از شخصیت‏ معلولی برخوردار هستند،مورد توجه و بررسی قرار گیرد.چطور می‏توان پرداخت به موضوع«ناتوانی و معلولیت»را تعریف کرد؟و چطور می‏توان به وسیله‏ متن و تصویر،تفاوت‏های چنین فردی را نشان داد؟ هم‏چنین،تعیین مخاطبین این کتاب‏ها،بینشی که‏ در خصوص انسان معلول وجود دارد و نیز نیازی که‏ می‏بایست توسط چنین کتاب‏هایی برطرف شود، کاملا ضروری است.کتاب‏های مصوری که زندگی‏ روزمرهء کودکان معلول و ناتوان را به تصویر می‏کشند،این سؤال را در ذهن ایجاد می‏کنند:
تفاوت ادبیات داستانی و ادبیات غیر داستانی چیست‏ و مرزبندی و تعیین حد و مرز این نوع ادبی، چگونه است؟
بیماری سندروم در ادبیات غیر داستانی
تعداد زیادی از کتاب‏های مصوری که به مقولهء معلولیت توجه دارند،در زمرهء ادبیات غیر داستانی‏ می‏گنجند.در بسیاری از این آثار،زندگی عادی و روزمرهء کودکانی که به سندروم مبتلا هستند،به‏ تصویر کشیده می‏شود.به نظر می‏رسد که یکی از هدف‏های اصلی این آثار،بیان ناتوانی و حالات‏ ناشی از معلولیت،برای آن دسته از مخاطبانی است‏ که خود معلول نیستند.باوجوداین که اغلب این‏ کتاب‏ها آموزشی هستند و از کارکرد مثبت و سازنده‏ای برخوردارند،اما اغلب آن‏ها از جاذبه‏های‏ زیبایی‏شناسی بی‏بهره‏اند.این آثار،کیفیت ادبی‏ مطلبوی ندارند و زبان نگارشی آن‏ها در اکثر موارد، بسیار ساده و حتی محاوره‏ای است.علاوه بر این که در بیشتر موارد،تصاویر این کتاب‏ها،بیشتر به عکس شبیه است تا تصویر هنری.در کتاب‏های‏ مصور«وینی سه ساله»1(نوشتهء لیس استوگارد وینلز ووگل،چاپ 1994 دانمارک)و«سورن سندرم‏ دارد»2(نوشتهء هتی یورگنسن چاپ 1998 دانمارک)،شخصیت اصلی،کودکی است که از بیماری سندرم رنج می‏برد.هدف اصلی هر دو کتاب،توصیف حالات و ویژگی‏های چنین کودکانی‏ است.در این کتاب‏ها،شباهت‏ها و تفاوت‏های‏ آن‏ها با بچه‏های«معلولی»مشخص می‏شود. وضعیت این کودکان با کمک متن،تصاویر،پیش‏ گفتار و یا پی‏نوشت خود نویسنده،روشن می‏گردد. در وینی سه ساله،راوی اول شخص،کودک‏ سه ساله‏ای است که در عصر حاضر دانمارک زندگی می‏کند.در هیچ جای متن،به بیماری سندرم اشاره‏ نـ می‏شود؛چون نویسنده می‏خواهد قهرمان‏ داستانش یک کودک باشد و هیچ کس از کودک‏ انتظار ندارد تا تفاوت‏های خود را با دیگران بیان‏ کند.متن داستان،یک روز از زندگی دختر پر جنب‏ و جوش خردسالی را توصیف می‏کند.وینی به‏ نقاشی،بازی و نواختن موسیقی علاقه‏مند است.او می‏تواند در شستن ظرف‏ها کمک کند و تا حدی‏ لباس‏هایش را خودش بپوشد.در حالی که متن،او را هم‏چون دختری معمولی توصیف می‏کند،تصاویر کتاب،تفاوت‏های کودکی با بیماری سندرم را نشان‏ می‏دهد.
در واقع،متن و تصاویر این کتاب،به کمک‏ یکدیگر،مفاهیم را در قالب جذابی به مخاطبان خود منتقل می‏کنند.زمانی که واژه‏ها و عبارات،از شرح‏ و بیان برخی از ابعاد عاجز است و نمی‏تواند برخی از مسائل را به تنهایی عنوان کند،تصویرهای کتاب، اطلاعاتی حساس و ظریفی به خواننده می‏دهد. حتی در مواقعی که کودک راوی،خود از برخی‏ مسائل و حقایق اطلاعی ندارد،بازهم تصویر، وضعیت او را با زبان خاص خود بیان می‏کند.علاوه‏ بر این،عکس‏ها نیز در حس آفرینی و ایجاد احساس‏ لازم در مخاطب،نقش مهمی دارند.در واقع، عکس‏ها موجب می‏شوند خواننده راوی داستان را «واقعی»بپندارد.ارتباط کلامی(در قالب راوی سوم‏ شخص)و ارتباط تصویری(در قالب راوی سوم‏ شخص)،با یکدیگر در مواردی اختلاف و حتی‏ تضاد دارند و بدین ترتیب،مخاطبان کتاب،با دو روایت متفاوت از داستانی واحد روبه‏رو می‏شوند.
در ابتدای کتاب،سه پیش گفتار وجود دارد که‏ آن‏ها هم به طریقی خصوصیات وینی را بازگو می‏کنند.عکاس این کتاب،لیس استوگارد، مادربزرگ واقعی وینی است.او در این بخش،در دو قسمت مجزا،هم کودکانی و هم بزرگسالان را مخاطب خود قرار می‏دهد.
برخلاف متن کتاب،این پیش گفتارها به‏ مخاطبان اعلام می‏کند که وینی،سندرم دارد و به‏ علاوه«او کودکی است همانندی سایر کودکان».

در پیش گفتاری که برای کودکان نوشته شده،چ‏ خصوصیات و تفاوت‏های وینی،مورد توجه قرار می‏گیرد و نویسنده در این قسمت،به مخاطبان خود تفاوت‏های وینی را گوشزد می‏کند؛«اگر با دقت به‏ چشم‏های او نگاه کنید،می‏توانید این تفاوت‏ها را ببینید».و«وینی یک دختر معمولی نیست و او نمی‏تواند همانند سایر بچه‏ها مطالب را یاد بگیرد.سومین‏ پیش‏گفتار کتاب،توسط یک پزشک نوشته شده‏ است.در این بخش،بزرگسالان و پدرها و رایج بیماری‏ سندرم آشنا می‏شوند.این پزشک،در این بخش، می‏گوید:«پدر و مادر نوزادی که سندرم دارد، احساس ناراحتی و سرخوردگی می‏کنند،چون نوزاد آن‏ها یک نوزاد معمولی نیست».به علاوه:«این‏ بچه‏ها هیچ وقت نمی‏توانند مثل مار زیرک و باهوش‏ بشوند.»اما«آن‏ها نیز همانند ما عاطفه و احساس‏ دارند».به عبارت دیگر،علی‏رغم هدف موردنظر در متن داستان؛عکس‏ها و پیش‏گفتارهای‏ مادربزرگ و پزشک در سومین پیش‏گفتار،به‏ روشنی،بر تفاوت‏های میان«مای»عادی و «آن‏های»خاص تاکید می‏کند.
در حقیقت،نویسندگانی پیش‏گفتارها می‏خواهند با توضیحاتی که در این بخش داده‏اند، اطمینان یابند که پیام موردنظر آن‏ها«به درستی» به بچه‏ها،و والدین منتقل شده است.اما از آن جا که پیام‏های مختلف این کتاب،توسط راوی اول‏ شخص،عکس‏ها و پیش‏گفتار پزشک بیان شده‏اند، بررسی نقش عناصر ثانوی و آموزشی که در کنار متن اصلی،در انتقال مفاهیم و پیام‏ها نقش دارند، از اهمیت خاصی برخوردار است.به عنوان مثال، پیش‏گفتاری که توسط پزشک نگارش‏یافته، نمونهء خوبی از حضور مؤثر و مفید نقش عناصر ثانوی،در کنار متن است.پزشک با نگارش این‏ بخش،پیام متن اصلی کتاب را به زیر سؤال برده و حتی آن را مخدوش کرده است.
در کتاب،«سورن سندرم دارد»،راوی سوم‏ شخص،زندگی یک پسر هفت ساله را به تصویر می‏کشد.راوی با بیان این نکته که سورن با سایر کودکان فرق دارد،داستان را شروع می‏کند:«او یک‏ پسر بچهء کاملا معمولی نیست؛چون او بیماری‏ سندرم دارد».متن تاکید می‏کند که:«اگرچه همهء بچه‏هایی که سندرم دارند،با معلولیت مشابهی به‏ دنیا می‏آیند،آن‏ها هم مثل بچه‏های معمولی با یکدیگر بسیار متفاوتند و هریک از این‏ بچه‏ها ویژگی‏های به خصوصی‏ دارد».در این داستان،سورن به عنوان‏ یک فرد خاص،مورد توجه قرار می‏گیرد.او به موسیقی علاقه‏مند است و فوتبال بازی می‏کند. بعضی وقت‏ها بدخلق می‏شود و پسری لجوج یک دنده است.در این‏ داستان،بچه‏های دیگر،به صورت‏ «بچه‏هایی که معلول نیستند»، توصیف می‏شوند.همانند داستان‏ وینی،سورن،کودک پرجنب و جوشی توصیف می‏شود که در بسیاری از موارد،همانند بچه‏های‏ عادی است و می‏تواند همانند بچه‏های عادی،کارهای زیادی بکند. سورن،مثل سایر کودکان غذا می‏خورد،بازی می‏کند،به حمام‏ می‏رود،تلویزیون می‏بیند،به مدرسه‏ می‏رود و با خواهرها و برادران خود بازی می‏کند.اما بعضی وقت‏ها،او به مراقبت‏های‏ خاص نیاز دارد و پرستاری از او نگهداری می‏کند. به علاوه،سورن ماهی یک بار نزد خانوادهء دیگری‏ می‏رود،چون بعضی اوقات خانوادهء خودش«نیاز دارند که با یکدیگر باشند،بی‏آن‏که بخواهند تمام‏ مدت مراقبت او باشند».
«هنریک بیرگراو»،عکاس کتاب است که در عکس‏های خود،به خصوص با عکس روی جلد، سورن را فردی پیروز و موفق نشان می‏دهد.در واقع،چهره‏اش،احساسات و عواطف او به خوبی‏ نمایان می‏کند.آن‏طور که از عکس‏ها معلوم است، سورن با اطرافیان و نزدیکان خود،رابطهء بسیار خوبی دارد.در پی‏نوشت کتاب،پدر و مادر سورن، دربارهء بیماری سندرم صحبت می‏کنند و این که او «از لحاظ عقلی و ذهنی معلول است».آن‏ها ادعا نمی‏کنند که داشتن چنین فرزندی آسان و بدون‏ مسئله است.هم‏چنین،آن‏ها به این حقیقت نیز اذعان دارند که سورن و خواهر و برادرهای او همانند سایر بچه‏ها،در مواردی از مصاحبت هم لذت‏ می‏برند و در مواردی با هم دعوا می‏کنند.
این دو کتاب،در زمینهء معرفی و توصیف چنین‏ بچه‏هایی با یکدیگر بسیار تفاوت دارند.در«وینی‏ سه ساله»،نویسنده و عکاس،وینی را همانند سایر کودکان نشان می‏دهند؛حال آن‏که پیش‏گفتار و تصاویر کتاب،روایت‏گر داستان کاملا متفاوتی‏ است.در«سورن سندرم،با سایر افراد مشخص می‏شود.این تفاوت‏ها و شباهت‏ها،در قالبی آموزشی و تصویری،ارائه می‏شود.
هر دو کتاب،کارکردی مثبت و سازنده دارند و در این مقوله،آغازگر بحث مفیدی به حساب می‏آیند،اما از نظر من،بررسی ابعاد زیبایی‏شناسی‏ این دو کتاب،قابل تأمل است.در این کتاب‏ها،متن‏ مکمل تصویرها و نقاشی‏هاست.به عنوان مثال،در «وینی سه ساله»،می‏خوانیم«قبل از این که‏ بخوابیم،با هم بازی می‏کنیم».
در واقع متن،تصاویر و عکس‏ها را توضیح‏ می‏دهد؛همان‏طور که در برخی از عکس‏ها، زیرنویسی نوشته می‏شود.با این که متن این‏ کتاب‏ها،به ظاهر ساختار داستانی ندارد،در این‏جا متن،رابطهء میان تصاویر و صحنه‏های مختلف را برقرار می‏سازد.باوجوداین که متن این کتاب‏ها، داستانی،هم‏چون راوی اول شخص و سلسله‏ حوادث و رویدادهای به هم پیوسته،بهره می‏برد. در چنین آثاری که در حد فاصل ادبیات داستانی و ادبیات غیر داستانی جای دارند،بررسی ارزش ادبی‏ متن،سودمند است.آیا این اثر،کارکرد داستانی‏ دارد؟آیا لحن راوی منسجم و باورپذیر است؟آیا عبارات و کلمات،با توجه و دقت لازم انتخاب‏ شده‏اند؟
بیماری سندرم در کتاب‏های مصور داستانی
کتاب‏های مصور کودکی که به‏طور مشخص، در زمرهء آثار داستانی جای دارند و شخصیت اصلی‏ آن‏ها یک فرد معلول است،خود به دو دسته تقسیم‏ می‏شوند.در دستهء اول،کتاب‏هایی قرار دارند که‏ درون‏مایهء اصل آن‏ها،عواقب و پیامدهای معلولیت‏ است و این مقوله،به شکلی واقع گرایانه و از زوایای‏ مختلف بررسی می‏شود.
در دستهء دوم که کتاب‏های بسیار اندکی در آن‏ جای دارند،درون مایهء اصلی اثر،بررسی حالات و چگونگی معلولیت نیست،بلکه معلولیت و مسائل‏ مرتبط با آن،دریچهء نگاه خود فرد معلول،مورد بررسی و پرداخت داستانی قرار می‏گیرد.
در کتاب«برادرم سمی»3-نوشته بکی ادوار دز و دیوید آرمیتاج-یکی از نزدیکان سمی-برادرش- از دید خود،به سندرم نگاه می‏کند.مخاطبان با ناراحتی‏ها و مشکلات خوانوادهایی که صاحب‏ چنین فرزندانی هستند،آشنا می‏شوند.در این‏ داستان،راوی که برادر سمی است،از زاویهء دید اول شخص،از رابطهء خود و برادرش سخن می‏گوید،در وهلهء نخست، راوی در خصوص تفاوت‏ها و وجوه تمایز برادرش صحبت می‏کند:
«برادرم سمی،همراه من در اتوبوس‏ بزرگ،به مدرسه نمی‏آید».سپس راوی، علت تفاوت برادرش را از زبان مادر خود نقل می‏کند:«مامانم می‏گوید:چون او آدم استثنایی است،با ما فرق دارد». سپس ما با واکنش راوی،در مورد این‏ وجه تمایز،روبه‏رو می‏شویم:«اما بعضی‏ وقت‏ها آرزو می‏کنم که ای کاش او هم‏ می‏توانست با من سوار اتوبوس بشود». این روند،چهار مرتبه تکرار می‏شود و بدین شکل،راوی به نقل از مادرش، مشخص می‏کند که:«سمی چیزها را یک جور دیگر یاد می‏گیرد».و به همین‏ سبب،او به مدرسهء عادی نمی‏رود و «دوست دارد به شکل متفاوتی بازی‏ کند».او دوست ندارد با دوستان برادرش‏ بازی کند و به شکل خاصی حرف‏ زدن را می‏آموزد.واکنش راوی،در خصوص وضعیت برادرش،این‏ است که او به شکلی«غمگین»، «خجالت‏زده»،«تنها»و«ناامید»آرزو می‏کند که ای کاش برادرش فرد به خصوصی نبود.
در نقطهء اوج داستان،زمانی که سمی، قلعهء برادرش را به زمین می‏زند و آن را می‏شکند،راوی گریه سر می‏دهد.در این‏جا مادر او را دلداری می‏دهد و بار دیگر به او یادآور می‏شود که سمی،آدمی اسثتنایی‏ است.اما راوی داستان،گریه‏کنان،می‏گوید:
«من یک برادر استثنایی نمی‏خواهم».همین عبارت، وضعیت را دگرگون می‏کند و راوی‏ تفاوت‏های فردی برادرش را می‏پذیرد و می‏کوشد از دیدگاه او،به جهان پیرامون خود بنگرد.عاقبت،او این‏طور نتیجه می‏گیرد که:
«بعضی وقت‏ها فکر می‏کنم شانس آورده‏ام‏ که یک برادر استثنایی دارم؛چون این‏طوری‏ من هم یک آدم استثناسس می‏شوم».
اگرچه بخش پایانی داستان،بدون فضاسازی‏ لازم و به‏طور ناگهانی ظاهر می‏شود،رابطهء میان‏ دو برادر-علی‏رغم مشکلاتی که به سبب معلولیت‏ و ناتوانی سمی به وجود می‏آید،تحسین‏برانگیز و زیباست.در این‏جا راوی،در اثر هم‏نشینی با برادر خود،جهان را به گونهء دیگری می‏بیند؛او همانند برادرش از دراز کشیدن روی چمن‏ها و مشاهدهء تابش نور خورشید لذت می‏برد و هم چون سمی،از مسائل بسیار ساده و حتی پیش افتاده خوشش‏ می‏آید.
تصویرهای زیبای کتاب،توجه چندانی به‏ مسئلهه سندرم و معلولیت ندارند.تصویر روی جلد کتاب،دو برادر را نشان می‏دهد که تا حدی به هم‏ شبیه‏اند و حتی در تصاویر اولیهء کتاب،تفاوت‏های‏ ظاهری سمی آشکارا نیست؛چون در این تصاویر، سمی از فاصله‏ای دور و یا حتی از زاویهء خاصی‏ نشان داده می‏شود.تصویرهای کتاب،متناسب با دیدگاه راوی ترسیم شده و از این رو،فضاسازی‏ تصویرهای دیوید آرمیتاج،در تکمیل داستان،نقش‏ به سزایی دارند.به عنوان مثال،در نقطهء اوج داستان‏ که راوی عصبانی می‏شود،تصویرگر،فقط با استفاده از رنگ‏های تیره،خشم و عصبانیت برادر سمی را نشان می‏دهد.با توجه به زمینهء رنگ‏ها در تصاویر قبل و بعد،عجز و درماندگی راوی،در این‏ تصویر به خوبی نمایان می‏شود.تصویرهای زیبا و هنری این کتاب،در القای فضای داستان،بسیار موفق است و بیش از آن‏که رئال و واقعی باشند،از جنبهء بصری نقش آفرینند.
آن‏چه مسلم است،این کتاب،خطاب به‏ خواهران و برادران کودکان معلول نوشته شده تا آن‏ها بینش و درک درستی از این بیماری و مشکلات آن داشته باشند.اما تکلیف بچه‏هایی که‏ مبتلا به سندرم هستند،چیست؟وقتی آن‏ها به‏ گونه‏ای‏توصیف می‏شوند که احساس تأسف،خشم‏ و شرمندگی را در بین اعضای خانوادهء خود به وجود می‏آورند،چه حالی پیدا می‏کنند؟حال این کودکان، قابل درک است و در پی نوشت این کتاب،این نکته‏ مورد توجه قرار گرفته است.در این‏جا،بار دیگر به‏ مخاطبان یادآور می‏شود که سندرم،ابعاد مختلفی‏ دارد و مسائل مرتبط با آن،میزان درک ما و دیدگاه ما بستگی دارد.در داستان برادرم سمی، داستان از زاویهء دید یک برادر روایت می‏شود؛فردی‏ که بیماری سندرم دارد و احساس عشق و محبت را در اطرافیان خود بر می‏انگیزد.
کتاب«اسماج چطور آمد»4-نوشتهء نان‏ گرگوری-نمونه‏ای از کتاب‏های مصور است که‏ یکی از شخصیت‏های اصلی آن،فردی مبتلا به‏ سندرم است،اما این موضوع،درون مایهء اصل‏ داستان را تشکیل نمی‏دهد.
طرح داستان،نشان می‏دهد که چطور «سیندی»-شخصیت اصلی داستان-یک سگ‏ پیدا می‏کند،چطوری آن را از او می‏گیرند و چطور سرانجام،او دوباره آن سگ را به دست می‏آورد.
اکثر کودکان و بزرگسالان با مطالعهء این داستان،به‏ این اندیشند که به دست آوردن چیز دلخواه- هرچه که باشد-از دست دادن آن و بازیافتن مجدد آن،با احساس همراه است.روایت موفق داستان، توام با دیالوگ‏های مناسب،داستان خوبی به وجود آورده است.در این اثر،زوایهء دید راوی،بسیار جالب‏ و گیر است.در واقع،مخاطبان با خواندن بخش‏هایی‏ از متن که در قالب حروف ایتالیک چاپ شده،به‏ ذهن شخصیت اصل داستان راه می‏یابند. تصویرهای کتاب که با استفاده از مداد رنگی ترسیم‏ شده،بر لذت زیبایی‏شناسی آن می‏افزاید و بدین‏ طریق،رویدادها از زوایای متفاوت و جالبی به‏ تصویر کشیده می‏شود.
در تصویر جلد کتاب عکس یک سگ دیده‏ می‏شود و حتی در عنوان کتاب،بیماری سیندی، معلوم و آشکارا نـ می‏شود.خصوصیات ظاهری‏ بیماری سندرم،از صفحهء 5 به بعد کتاب،هیچ جا اشارهء مستقیمی به این واقعیت نشده است.با خواندن متن،متوجه می‏شویم که سیندی زن‏ جوانی است که در محلی خاص زندگی و در یک‏ مهمان‏سرا،به عنوان نظافتچی کار می‏کند.به‏ علاوه ما متوجه می‏شویم که او حق ندارند در محل‏ زندگی خود،سگ نگه دارد و سایر ساکنان آن محل‏ می‏توانند سگش را از او بگیرند.از دیگر نکات قابل‏ توجه در خصوص سیندی،این است که هرگاه‏ عصبی و مضطرب می‏شود،چیزی زیر لب زمزمه‏ می‏کند.او قادر به خواندن نیست.به جز این‏گونه‏ موارد که سیندی را از سایر هم سن و سالان خود متمایز می‏کند،سیندی در وهلهء نخست،به عنوان‏ یک انسان توصیف می‏شود.رفتار او در محل‏ مشکل‏آفرین نیست.او می‏تواند با سایر مردم رابطه‏ داشته باشد،کار می‏کند و به تنهایی از عهدهء کارهای‏ شخصی خود بربیاید.
«اسماج چطو آمد»،داستان زیبایی است که‏ شخصیت اصلی آن،مبتلا به سندرم است. نوسینده،سیندی را با احترام و به صورت‏ ارزشمندی به تصویر می‏کشد.در حقیقت،این‏ کتاب،کودکان و بزرگسالان مبتلا به بیماری‏ سندرم را خطاب قرار می‏دهد.هنگام ارزیابی‏ کتاب‏های مصوری که دربارهء بیماری سندرم‏ هستند،توجه به اهداف آن‏ها ضروری و لازم است. اگر هدف چنین کتابی،آموزش و اطلاع‏رسانی‏ است،آیا اطلاعات آن‏ها منسجم و صحیج است؟در «وینی سه ساله»،پیام‏های متعدد و ناهمگون به‏ مخاطبان منتقل می‏شود،به‏طوری که خواننده‏ سردرگم و آشفته می‏شود.در صورتی که کتاب‏ «سورن سندرم دارد»،اطلاعات دقیق و منطقی به‏ مخاطبان ارائه می‏کند.
یکی دیگر از موارد قابل بررسی،تجزیه و تحلیل ارزش ادبی داستان است.با این که‏ نمی‏توان متن این کتاب‏ها را کاملا داستانی تلقی کرد،اما جای گرفتن آن‏ها در حد فاصل نوع داستان و غیر داستان، موجب می‏شود که بررسی راوی اهمیت‏ پیدا کند.از این رو،این داستان‏ها را نباید صرفا با توجه به چگونگی پرداخت آن‏ها به موضوع موردنظر،ارزیابی و نقد کرد. در کتاب‏های«برادرم سمی»و«اسماج‏ چطور آمد»،مخاطبان(اعم از کودکان و بزرگسالان)،در کنار متن سخنی،با تصاویر زیبا و جذابی روبه‏رو می‏شوند که با متن اثر هماهنگی کامل دارد.
پس از بررسی این کتاب‏ها،حال‏ باید پرسید:چرا پرسش«افراد دارای‏ سندرم با سایر کودکان تفاوت دارند و یا نه؟»تا به این حد اهمیت می‏یابد.در حالی که می‏توان پاسخ‏خای گوناگون و متعددی به این پرسش داد از نظر من، علت اصلی طرح این سؤال،نگرانی و دل مشغولی جامعهء غرب در خصوص‏ مبحث«وجوه تشابه»است.به نظر می‏رسد که این جوامع،میل دارند که‏ تفاوت میان نسل‏ها،نژادها،انسان‏ها و حتی جنسیت‏ها و هم‏چنین،افراد معلول و افراد عادی را تا حد ممکن کاهش دهند.با این که ما همواره شباهت و وجوه مشترک مسائل را ترجیح‏ می‏دهیم.
اگر چه بررسی وجوه مشترک،از منظری‏ منطقی،مثبت و سازنده است،نمی‏توان وجوه تمایز و تفاوت را انکار کرد.خوشبختانه،مردم از جنبه‏های مختلفی با یکدیگر تفاوت دارند و یکی از این تفاوت‏ها معلولیت است.بررسی این مسائل، اطلاع از نظریات مختلف و درک وجوه تمایز و تفاوت،بسیار ارزشمند و کار است.
پاورقی:
(1)- Kroghs Forlag,1944 Winnie,3 years oldŪvejle,Denmark:
(2)- Denmark,Klemaatis,1998 Soren has Down SyndromeŪRisskov,
(3)- Millbrook press,1997 My Brother SammyŪBrookfield,ct:The
(4)- 1997 How Smudge GameŪNew York,Walker,

*نینا کریستنس،در رشتهء ادبیات تطبیقی، فوق لیسانس دارد و هم اکنون،رساله دکترای خود را روی«کتاب‏های مصور دانمارک در فاصلهء سال‏های 1999-1950»در مرکز ادبیات کودکان‏ دانشگاه دانمارک،در دست انجام دارد.

منبع: 2001 Book bird ـ مجله کتاب ماه کودک و نوجوان » شماره 61

دفعات مشاهده: 3326 بار   |   دفعات چاپ: 1090 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 160 بار   |   0 نظر



کد امنیتی را در کادر بنویسید    

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به شمعدانی | پایگاه اینترنتی معلولان ایران می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2015 All Rights Reserved |

Designed & Developed by : Yektaweb